اسم پسر شاهنامهای
۴۵ اسم
پهلوانان و شاهان شاهنامهی فردوسی، از رستم و سهراب تا کیخسرو و بیژن؛ اسمهایی که هزار سال در فارسی ماندهاند. معنی هر اسم در صفحهی خودش است.
ایرج
آریایی، ایرانی، از ریشهی ارِجِ اوستایی که با اَیریچِ پهلوی همریشه است [فرزند فریدون]
پسرانه فارسی
نریمان
مردانه، از ریشهی پارسی نَری (نرینه، مرد) و مان (پسوند نسبت) [از پهلوان شاهنامه]
پسرانه اوستایی، فارسی
بهمن
نیک اندیش، از ریشهی پهلویِ وهو (خوب) و منَه (اندیشه) [از فرشتگان بزرگ دین زرتشتی]
پسرانه اوستایی، فارسی
برزو
تنومند، از ریشهی پهلویِ برز (بلند و نیرومند) [فرزند سهراب، لقب بهرام گور در هندوستان]
پسرانه اوستایی، فارسی، کردی
بزرگمهر
طبق روایات نام وزیر فرزانهی انوشیروان که در منابع فارسی و عربی او را به برخورداری از خرد استثنایی و تدبیرهای حکیمانه وصف کرده اند؛ [برخی از خاورشناسان بزرگمهر را شخص بخصوص ندانسته بلکه عنوان و نام مقامی از مقامات کشور دانستهاند]؛ (2) شهرِت منوچهر بزرگمهر مترجم و مؤلف آثار فلسفی در قرن 13و 14هجری
پسرانه فارسی
پیران
رهبر، پیشرو، از ریشهی پارسی پیر (سالخورده، محترم) [پهلوان تورانی و وزیر افراسیاب]
پسرانه فارسی