معنی اسم عمرنبی
Omranabi
عمرنبی احتمالا یعنی: معنی احتمالی
از «عمر» و «نبی».
معنی «عمر»
(عربی) (اَعلام) (1) عمر ابن خطاب[:قرن اول هجری] دومین خلیفهی مسلمانان [23.
13- قمری] و صحابی پیامبر اسلام(ص)، که در زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد.
(2) عمر ابن سهلان[:قرن 6هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی، مؤلف شرح رسالۀالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالۀالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی.
(3) عمرابن عبدالعزیز: هشتمین خلیفهی اموی [101.
99- قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی از سنت شهرت داشت، به اصلاح امور مالی پرداخت و نسبت به شیعیان بردباری در پیش گرفت.
(4) عمر ابن فرحان[:قرن 1و 2هجری] اخترشناس، معمار و مترجم ایرانی، از مردم طبرستان، ساکن بغداد، از طراحان شهر بغداد و مترجم کتابهای پهلوی به عربی.
معنی «نبی»
عربی؛ پیامبر.
بدون منبع؛ پیشنهاد هوش مصنوعی
اسمی پسرانه.
- جنسیت
- پسرانه
- ریشه
- عربی
- املای انگلیسی
- Omranabi
- ابجد
- ۳۷۲ (صغیر: ۱۲)
اسمهای هممعنی با عمرنبی
- عمرمحمد (احتمالی) از «عمر» و «محمد». معنی «عمر»: (عربی) (اَعلام) (1) عمر ابن خطاب[:قرن اول هجری] دومین خلیفهی مسلمانان [23 13- قمری] و صحابی پیامبر اسلام(ص)، که در زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد؛ (2) عمر ابن سهلان[:قرن 6هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی، مؤلف شرح رسالۀالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالۀالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی؛ (3) عمرابن عبدالعزیز: هشتمین خلیفهی اموی [101 99- قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی از سنت شهرت داشت، به اصلاح امور مالی پرداخت و نسبت به شیعیان بردباری در پیش گرفت؛ (4) عمر ابن فرحان[:قرن 1و 2هجری] اخترشناس، معمار و مترجم ایرانی، از مردم طبرستان، ساکن بغداد، از طراحان شهر بغداد و مترجم کتابهای پهلوی به عربی. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
- محمدعمر (احتمالی) ترکیبی از «محمد» (ستوده) و «عمر». معنی «محمد»: عربی
- عمر آبادگر، از ریشهی عمران [خلیفهی اول]
اسمهای مشابه عمرنبی
- عمان محمد (احتمالی) ترکیبی از «عمان» و «محمد» (ستوده). معنی «عمان»: کهنترین واژه زبان اکدی احتمالا برای معرفی قومی و سرزمینی با دریای بیکران که همان دریای عمان و خلیج فارس است. معنی «محمد»: عربی؛ ستوده؛ نام پیامبر اسلام
- عمان سعید (احتمالی) ترکیبی از «عمان» و «سعید» (نیکبخت). معنی «عمان»: کهنترین واژه زبان اکدی احتمالا برای معرفی قومی و سرزمینی با دریای بیکران که همان دریای عمان و خلیج فارس است. معنی «سعید»: عربی؛ نیکبخت
- عمود علی (احتمالی) از «عمود» (ستون) و «علی». معنی «علی»: عربی
- علیشیر (احتمالی) ترکیبی از «علی» (بلندمرتبه) و «شیر» (شیر). معنی «علی»: عربی
- علیصالح از نامهای مرکب (، علی و صالح
- علیگل (احتمالی) ترکیبی از «علی» (بلندمرتبه) و «گل» (گل). معنی «علی»: عربی
- علیعرفان (احتمالی) از «علی» و «عرفان» (شناخت). معنی «علی»: عربی
- علینظر (احتمالی) ترکیبی از «علی» (بلندمرتبه) و «نظر» (نگاه). معنی «علی»: عربی
- علیمیرزا (احتمالی) از «علی» و «میرزا» (امیرزاده). معنی «علی»: عربی
- عنان پیشرو
- عمیدالدین (احتمالی) «تکیهگاه دین»
- عمید سرور، سفت از ریشهی عمد
اسم خواهر و برادر برای عمرنبی
اسمهایی که ریشهی مشترک با عمرنبی دارند و تعداد هجایشان نزدیک به آن است.
برای خواهر
برای برادر
پرسشهای رایج دربارهی عمرنبی
معنی اسم عمرنبی چیست؟
معنی عمرنبی قطعی نیست. معنی احتمالی آن، که هوش مصنوعی پیشنهاد داده و منبعی ندارد: از «عمر» و «نبی». معنی «عمر»: (عربی) (اَعلام) (1) عمر ابن خطاب[:قرن اول هجری] دومین خلیفهی مسلمانان [23 13- قمری] و صحابی پیامبر اسلام(ص)، که در زمان او ایران، شام، فلسطین و مصر به تصرف مسلمانان درآمد؛ (2) عمر ابن سهلان[:قرن 6هجری] دانشمند و فیلسوف ایرانی، مؤلف شرح رسالۀالطیر ابن سینا (ترجمه)، رسالۀالسنجریه، به فارسی و بصایر نصیریه، در منطق به عربی؛ (3) عمرابن عبدالعزیز: هشتمین خلیفهی اموی [101 99- قمری]، که به پرهیزکاری و پیروی از سنت شهرت داشت، به اصلاح امور مالی پرداخت و نسبت به شیعیان بردباری در پیش گرفت؛ (4) عمر ابن فرحان[:قرن 1و 2هجری] اخترشناس، معمار و مترجم ایرانی، از مردم طبرستان، ساکن بغداد، از طراحان شهر بغداد و مترجم کتابهای پهلوی به عربی. معنی «نبی»: عربی؛ پیامبر.
عمرنبی دخترانه است یا پسرانه؟
عمرنبی اسمی پسرانه است.
ابجد عمرنبی چند است؟
ابجد کبیر عمرنبی ۳۷۲ و ابجد صغیر آن ۱۲ است.